تبليغاتX
يه عاشق

يه عاشق

يه عاشق بي قايق تو درياچشماشوميبنده تورؤيا من عاشق بي قايق تو درياميميرم

آخه چطوری؟؟؟

هنوز صدات که برای آخرین بار زنگیدی و  کلی سرم داد زدی و باهام به قوله خودت اتمام حجت کردی تو گوشمه..

آخه خودت بگو چطوری

حلالت کنم؟؟!!...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 22:1  توسط عاشق معشوقش  | 

برای او...

آره من رفتم  ولی کاش زودتر رفته بودم و یا کاش اصلا نیومده بودم،به ظاهر من رفتم اما در اصل این تو بودی که خیلی وقت پیش رفته بودی ...

جالبه؟..

آره خیلی جالبه که یکی 4سال با دروغاش آدمو پا بست خودش کنه.

با توام....تویی که با غرور بی جات نسبت به توانایی های نداشتت و آرزوهای غیر ممکنت زندگی خودتو و خانوادتو به بازی گرفتی، منتظر باش که چوب نامردی هاتو به زودی های زود خواهی خورد.

دیدن؟..

 اصلا ما  همدیگه رو نمیدیدیم که بخواهیم  اشک همو ببینیم ،آخه تو اینقدر سرت شلوغ بود و همه ی وقتتو با دخترها و زنهای دیگه میگذروندی که دیگه وقتی برای دیدن من نداشتی .

البته دیدی که بعد از آخرین تماسمون 2 بار دیگه هم ،همدیگه رو دیدم ولی هیچ اتفاقی نیفتاد.

تجربه؟..

آره تجربه....

فکر نکن که دیگه به هیچ مردی اعتماد نمیکنم، نه، من به کسایی مثل تو، دیگه روی خوشی نشون نمیدم ،بالاخره یه روز متوجه میشی که هیچ کس رو صادق تر از من نمیتونستی داشته باشی ،و من هم وقتی فکر میکنم میبینم دروغگوتر از تو دیگه نمیتونستم داشته باشم.

درسته!!

عشق خیابونی عشق نیست،عشقی که نتونه به ارضای نیاز جنسی ختم بشه برای شما مردها عشق نیست، واسه همین بعد از من (معشوقه های ) زیادی دورت رو گرفتن. برای اینکه امثال من اهلش نبودن و نیستن.

برای اولین بار راست گفتی ،تا یک موجود سالم و صادق و مهربون وجود داره برای چی به یک موجود بیمارو دروغگو و نفرت انگیز عشق بورزیم.

جمعاْ باید بگم لیاقت نداری که حتی توسط همین آدم هایی که الان دورت هستن هم دوست داشته بشی، با اینکه یه روزی هم متوجه میشی که هیچ کدوم از اینها هم عشقی به تو ندارن ، حتی یه عشق کاذب...

تمام.

+ نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1387ساعت 20:23  توسط عاشق معشوقش  | 

دوست و دشمن

ز دوستان دورنگم عجب دل تنگ است

               فدای همت آن دشمن که یکرنگ است...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آذر1387ساعت 11:12  توسط عاشق معشوقش  | 

رفتنم..

رفتنم نزدیک است
مرگ من نزدیک است
مرگ من سایه وار
               از پس من زمین را می کاود
مرگ من هم آغوشم
               در بستر بیداری می خندد
مرگ من در پشت پنجره
               در انتظار رسیدن می گرید
مرگ من ساده است
مرگ من سرخ است
مرگ من سرد است
مرگ من سرمست از من
               آواز رسیدن می خواند
مرگ من در میخانه قلبم
               شراب حسرت می نوشد
مرگ من نزدیک است
مرگ من دست در دستم
 کوچه ها را در انتظار رسیدن به کوچه ای بن بست
تا آخر زمین گردش می کند
مرگ من آواز چکاوک است
                         در کوچ زمستانی
مرگ من دشتی است
                        به وسعت ابدیت
مرگ من سراسر خون است
                از فرق شکافته فرهاد
مرگ من نزدیک است
مرگ من از غروب خورشید سرخ است
مرگ من حسرت رسیدن است
مرگ من ابتدای ازل نیست
                     و انتهای ابدیت هم نخواهد بود
مرگ من تنفس ماهی است
                           در خفگی حوض
مرگ من ستاره ای است
                          در آسمان هفتم
مرگ من بر روی شانه ام
آواز هوسناکی در گوشم زمزمه گر است
مرگ من آغازی بر رسیدن بهار
                       در تمام اعصار تاریخ است

مرگ من کوچ پرستو نیست

مرگ من گریه شمع نیست
مرگ من بال پروانه نیست
              که در شبهای انتظار با شعله شمعی بسوزد
مرگ من بید مجنون نیست
              که با نسیمی از حسرت نگاهت بلرزد
مرگ من شیون ندارد
مرگ من شیرین است
             اما هیچ فرهادی عاشق ندارد
مرگ من لیلی است
            اما هیچ آواره مجنونی ندارد
مرگ من نزدیک است
مرگ من از پشت صبح پیداست
مرگ من در طلوع آسمان پیداست
مرگ من از پشت بال پروانه پیداست
مرگ من در آیینه چشمانم پیداست
در صدای جویبار پیداست
در صدای دریا پیداست
در سکوت کوه پیداست
در هاله ماه پیداست
مرگ من نزدیک است
مرگ من فرداست
فردایی که خورشیدش از ماه نور می گیرد

فردایی که گلهایش همه ستاره
ستارگانش همه خورشید
خورشیدش همه دریا
دریاهایش همه صحرا
صحراهایش همه سراب
سرابهایش همه حقیقت
حقیقتش همه فردا
و فردایش خواهد رسید
مرگ من نزدیک است
مرگ من با طلوع خورشید می رسد
با صدای پای نسیم می رسد
مرگ من زمانی خواهد رسید
         که همه چشمان عاشق باشند
                  و همه کویرها پر از شقایق باشد
مرگ من آنگاه می رسد
          که هیچ آهویی در دام صیاد نباشد
                  و هیچ هجرانی در یاد نباشد
مرگ من نزدیک است
مرگ من بی صدا می رسد
اما من صدای نفسهایش را
در دستانم می فهمم
رنگ آنرا می فهمم
سرمایش را می فهمم
من مرگ را می فهمم
می فهمم که آمدنش نزدیک است
می فهمم که حسرت چشمانش در چشمانم آبی است
می فهمم که با طلوع فردا
مرگ من نزدیک است...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1387ساعت 12:41  توسط عاشق معشوقش  | 

مجاز...

مجاز شدم

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 13:27  توسط عاشق معشوقش  | 

دعا...

چه دعا بهتر از این؟؟؟؟!!!!!

      گریه ات از سر شوق

               خنده ات از ته دل

                       نبود هیچ غروبت غمگین....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت 12:13  توسط عاشق معشوقش  | 

دلم...

خیلی دلم گرفته...

+ نوشته شده در  جمعه 23 شهریور1386ساعت 0:15  توسط عاشق معشوقش  | 

من دوباره اومدم..

سلام دوستای گلم چطورِید؟خوبید تورو خدا نزنید منو به خاطره این چند وقته که نبودم نمیدونم چرا هر دفعه که میخاستم بیام اینجا نمیشد البته هر دفعه میمیدم ولی حس اینکه چیزی بنویسم رو نداشتم تا حالا که دیگه تصمیم گرفتم بیام توی این چند وقته خیلی کارا کردم خیر از سرمون دیپلمه رو گرفتیم البته الانم دارم میرم کارآموزی کنکورم دادم تورو خدا واسم دعا کنید قبول بشم جای همتون خالی یه سفره عمره هم رفتم و یه عالمه کار دیگه...خو ب دیگه فک کنم واسه الان بسه و دیگه دارم پرحرفی میکنم گفتم تصمیم دارم که بیام اینجاپس تا دفعه دیگه مواظب خودتون باشید بهاری باشید اینم تقدیم  به همتون ومخصوصا...  فعلابای

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 مرداد1386ساعت 15:11  توسط عاشق معشوقش  | 

سلام دوستای گلم

خوبید؟

ممنون از اینکه همیشه با ردپاهاتون منو خوشحال کردید و هیچ وقت تنهام نذاشتید.

این اولین باری هست که با این فونت و با این رنگ مینویسم خوبه؟؟؟؟؟؟؟

خوب بگذریم  دیگه چه کارا میکنید؟

امروز روز آخر شهریوره. امیدوارم این سه ماه بهتون خوش گذشته باشه و نهایت استفاده رو برده باشید.از فردا باید بریم مدرسه. دیگه تابستون باتموم خوش گذرونی هاش تموم شد .

راستی حلول ماه مبارک رمضان روپیشاپیش  به شماها تبریک میگم.

از فردا هم باید روزه بگیریم.شما چی؟ روزه میگیرید یا نه؟؟؟؟؟

میدونم که میگیرید آخه مگه میشه نگیرید؟نه شما هم روزه میگیرید من میدونم.

من دیگه برم اخه واسه ی فردا کلی کار دارم

توی مدرسه هام می یام اینجا وآپ میکنم ولی شاید دیربه  دیربیام

من رفتم

قربون همه دوستای گلم

از دور دست همتون رو میبوسمImage and video hosting by TinyPic

فعلا بابابابای

+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385ساعت 13:41  توسط عاشق معشوقش  | 

كارهايي كه بايد واسه ي عشق بكني...

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو....

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو...

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نذار پروانه ببينه...

براي عشق پيمان ببندولي پيمان نشكن...

براي عشق جونت رو بده ولي جون كسي رو نگير...

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن...

براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن...

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش............ خیلی دوست دارم برای عشق.....

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 12:34  توسط عاشق معشوقش  | 

شيعيان عيدتان مبارك

سلام دوستاي گلم.))): خوبييييي؟ امشب چه خبره؟ ميلاد آقامونه .خيلي ها منتظر امشب بودند، منم به نؤبه ي خودم ميلاد يگانه منجي عالم بشريت رو به تمام شيعيان و منتظران ظهورش تبريك ميگم. امشب رو از دست نديد و هرچي از آقامون مي خواهيد طلب كنيد،عيدي بگيريداز آقامون صاحب الزمان (عج) واسه ي منم خيلي دعا كنيد.قربون همتون.....بهار یا صاحب الزمان(عج) <
+ نوشته شده در  جمعه 17 شهریور1385ساعت 19:20  توسط عاشق معشوقش  | 

در جلسه امتحان عشق.........

در جلسه امتحان عشق ،

من مانده ام و يك برگه سفيد !

 يك دنيا حرف ناگفتني...

ويك بغل تنهايي و دلتنگي...

 درد دل من در اين كاغذ جا نمي شود...!

در اين سكوت بغض آلود،

 قطره كوچكي هوس سرسره بازي ميكند!

و برگه سفيدم،

عاشقانه قطره را به آغوش مي كشد...

 عشق تو نوشتني نيست .........

در برگه ام،كنار آن قطره يك قلب شكسته ميكشم...... 

 وقت تمام است برگه ها بالا........................ Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه 4 شهریور1385ساعت 21:32  توسط عاشق معشوقش  | 

اسم نداره ديگه.......

 

می خوام یه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه

من باشم وتو باشي و يك شب مهتابي باشه

مي خوام يه كاري بكنم شايدبگي دوسم داري

مي خوام يه حرفي بزنم كه ديگه تنهام نذاري

مي خوام واست از آسمون ياساي خوشبو بچينم

مي خوام شبا عكس تو رو تو خواب گلها ببينم

مي خوام كه جادوت بكنم هميشه پيشم بموني

از توكتاب زندگيم يه حرف رنگي بخوني

امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم

اگه كه خوب در نيومد به احترامت بميرم

امشب مي خوام تا خود صبح فقط برات دعا كنم

براي خوشبخت شدنت خداخداخدا كنم

امشب مي خوام رو آسمون عكس چشاتو بكشم

اگه نگاهم نكني ناز نگاتو بكشم

مي خوام توروقسم بدم به جون هرچي عاشقه

به جون هرچي قلب صاف،رنگ گل شقايقه

يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري

بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري

يه موقعي فكرنكني دلم واست تنگ نميشه

فكرنكني اگه بري زندگي كمرنگ نميشه

اگه بري شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن

آسموناي آرزو يه جرعه مهتاب ندارن

اصلا بگو كه دوست داري اينجوري دوست داشته باشم

اسم تورو مثل گلاتو گلدونا كاشته باشم

حتي اگه دلت نخواداسم تو،تو قلب منه

چهره تو يادم ميادوقتي كه بارون ميزنه

اي كاش منم تو آسمون يه مرغ دريايي بودم

شايددوسم داشتي اگه آهوي صحرايي بودم

اي كاش بدوني چشاتوبه صدتا دنيا نمي دم

يه موج گيسوي توروبه صدتادريا نمي دم

نگاه كن و برام بگو،بگو ميري يا مي موني

بگو دوسم داري يا نه مرگ گلاي شمعدوني

اين شعرو تقديم ميكنم به كسي كه فقط و فقط خودش ميدونه چقدر واسم عزيزه و از همين جا ازش مي خوام كه منو هيچ وقت هيچ وقت تنهام نذاره قربون همه ي خوبيهات (بهار ) خیلی تنهام

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 22:59  توسط عاشق معشوقش  | 

دعا كنيد............

سلام دوستاي گلم خوبيد ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!! فردا نتيجه ي كنكور رو ميزنن تورو خدا دعا كنيد ،،،،،،دلم خيلي داره شور ميزنه ...شمارو به خداي خودتون قسم ميدم كه دعا كنيد......

دعااااااا......

دعاااااا....... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 12:59  توسط عاشق معشوقش  | 

قصه ي عشق و ديوونگي....

يه روزي عشق و ديوونگي و محبت و فضولي داشتن قايم باشك بازي ميكردن نوبت به ديوونگي كه رسيد، همه رو پيدا كرد،اما هر چه گشت اثري از عشق نبود، فضولي متوجه شد كه عشق پشت يه بونه گل سرخ قايم شده، ديوونگي رو خبر كرد، ديوونگي يه خار بزرگ داشت و در بوته گل سرخ فرو كرد. صداي فرياد عشق بلند شد وقتي به سراغش رفتند،ديدند چشماش كور شده و ديوونگي كه خودش رو مقصر ميدونست، تصميم گرفت هميشه عشق رو همراهي كنه و از اون روز به بعد، وقتي كه عشق به سراغ كسي ميره، چون ديوونه س و چون كوره بديهاي معشوقه شو نمي بينه......... اين گلها تقديم به گلم كه خيلي گله..........(ولي اميدوارم عمرش اندازه گل نباشه) خیلی گلی
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 16:41  توسط عاشق معشوقش  |